یا لطیف.
الهی! بر هر که داغ محبت خود نهادی، خرمن وجودش را به باد نیستی در دادی.
الهی! همه آتش ها بی محبت تو سرد است و همه نعمتها بی لطف تو درد است.
الهی! مخلصان به محبت تو می نازند و عاشقان به سوی تو می تازند. کار ایشان تو بسز که دیگران نسازند، ایشان را تو نواز که دیگران ننوازند.
الهی! محبت تو گلی است محنت و بلا خار آن، آن کدام دل است که نیست گرفتار آن.
الهی! از هر دو جهان محبت تو گزیدم و جامه بلا بریدم و پرده عافیت دریدم.
یارب ز شراب عشق سرمستم کن وز عشق خودت نیست کن و هستم کن
از هرچه بجز عشق خودت تهی دستم کن یکباره به بند عشق پا بستم کن
الهی! چون در تو نگرم از جمله تاجدارانم و تاج بر سر و چون در خودم نگرم از جمله خاکسارانم و خاک بر سر.
الهی! مرا دل بهر تو در کار است وگرنه با دل چکار است، آخر چراغ مرده را چه مقدار است؟
الهی! تا به تو آشنا شدم از خلق جدا شدم، در دو جهان شیدا شدم، نهان بودم و پیدا شدم.
نی از تو حیات جاودان می خواهم نی عیش و تنعم جهان می خواهم
نی کام دل و راحت جان می خواهم هر چیز رضای توست آن می خواهم
الهی! اگر مستم و اگر دیوانه ام از مقیمان این آستانه ام، آشنایی با خود ده که از کاینات بیگانه ام.
الهی! در سر خمار تو داریم. در دل اسرار تو داریم و به زبان اشعار تو داریم. اگر گوییم ثنای تو گوییم و اگر جوییم رضای تو جوییم.
الهی! بر عجز خود آگاهم و بر بیچارگی خود گواهم، خواست خواست توست. من چه خواهم؟
گر درد دهد بما و گر راحت دوست از دوست هر آن چیز که آید نیکوست
ما را نبود نظر به خوبی و بدی مقصود رضای او خشنودی اوست
الهی! اگر خامم پخته ام کن و اگر پخته ام سوخته ام کن.
الهی! دلی ده که شوق طاعت افزون کند و توفیق طاعتی ده که به بهشت رهنون کند.
الهی! نفسی ده که حلقه بندگی تو گوش کند و جانی ده که زهر حکمت تو نوش کند.
الهی! دانایی ده که در راه نیفتیم و بینایی ده که در چاه نیفتیم.
الهی! دیده ده که جز تماشای ربوبیت نه بیند و دلی ده که غیر از مهر عبودیت تو.
الهی! پایی ده که با آن کوی مهر تو پوییم و زبانی ده که با آن شکر آلای تو گوییم.
الهی! در آتش حسرت آویختیم چون پروانه در چراغ، نه جان رنج دیده نه دل آلم داغ.
الهی! در سر آب دارم، در دل آتش، در باطن ناز دارم، در باطن خواهش در دریایی نشستم که آن را اکران نیست، به جان من دردیست که آن را درمان نیست. دیده من بر چیزی آید که وصف آن به زبان نیست.
الهی! ای کریمی که بخشنده عطایی و ای حکیمی که پوشنده خطایی و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی و ای خالقی که راهنمایی و ای قادری که خدایی را سزایی، به ذات لایزال خود و به صفات با کمال خود و به عزت جلال خود و به عظمت جمال خود که جان ما را صافی خود ده، دل ما را هوای خود ده، چشم ما را ضیاء خود ده و ما را آن ده که آن به.
یا رب تو مرا انابتی روزی کن شایسته خویش طاعتی روزی کن
زان پیش که فارغ شوم از کار جان اندر دو جهان فراغتی روزی کن
الهی! ای بیننده نمازها، ای پذیرنده نیازها، ای داننده رازها و ای شنونده آوازها، ای مطلع بر حقایق و ای مهربان بر خلایق. عذرهای ما بپذیر که تو غنی و ما فقیر، عیب های ما مگیر که تو قوی و ما حقیر. اگر بگیری بر ما حجت نداریم و اگر بسوزی طاقت ندارم، از بنده خطا آید و ذلت و از تو عطا آید و رحمت.
الهی! به حق آنکه تو را هیچ حاجت نیست رحمت کن بر آنکه او را هیچ حجت نیست.
الهی! در دل ما جز محبت مکار و بر این جانها جز الطاف و مرحمت مدار و بر این کشت ها جز باران رحمت مبار.
الهی! تو بر رحمت خود و من بر حاجت خویش، تو توانگری و من درویش.
یارب زکرم به حال من رحمت کن بر این دل ناتوان من رحمت کن
در سینه دردمند من راحت نه بر دیده اشکبار من رحمت کن
الهی! گل بهشت در چشم عارفان خار است و جوینده تو را با بهشت چه کار است؟
الهی! اگر بهشت چشم و چراغ است بی دیدار تو درد و داغ است.
الهی! بهشت بی دیدار تو زندان است و زندانی به زندان برون نه کار کریمان است.
الهی! اگر به دوزخ فرستی دعوی دار نیستم و اگر به بهشت فرمایی بی جمال تو خریدار نیستم. مطلوب ما بر آر که جز وصال تو طلبکار نیستم.
روز محشر عاشقان را با قیامت کار نیست کار عاشق جز تماشای وصال یار نیست
از سرکویش اگر سوی بهشتم می برند پای ننهم که در آنجا وعده دیدار نیست
الهی! تو ما را جاهل خواندی از جاهل جز خطا چه آید؟ تو ما را ضعیف خواندی از ضعیف جز خطا چه آید؟
الهی! تو ما را برگرفتی و کسی نگفت که بر دار. اکنون که برگرفتی وا مگذار و در سایه لطف و عنایت خود میدار.
الهی! عارف تو را به نور تو می داند و از شعاع وجود عبارت نمی تواند، موحد تو را به نور قرب می شناسد و در آتش می سوزد ، مسکین او که تو را به صنایع شناخت درویش او که تو را به دلایل جست از صنایع آن باید جست که از آن گنجد و از دلایل آن باید خواست که از آن زیبد.
الهی! دانی چه شادم، نه آن که به خویشتن به تو افتادم، تو خواستی من نخواستم، دولت بر بالین دیدم چون از خواب برخاستم.
الهی! چون من کیست که این کار را سزیدم، اینم بس محبت تو را ارزیدم.
الهی! از آن خوان که بهر پاکان نهادی نصیب من بینوا کو، اگر نعمتت جز بطاعت نباشد پس آن را بیع خوانند لطف و عطا کو؟ اگر در بها مزد خواهی ندارم و اگر بی بها بهی بخش ما کو؟ اگر از سگان تو ام استخوانی و اگر از کسان تو مرحبا کو؟
الهی! یک دل پر درد دارم و یک جان پر زجر، خداوندا این بیچاره را چه تدبیر، بار خدایا در ماندم از تو لیکن درماندم در تو، اگر غایب باشم گویی کجایی و چون به درگاه آیم در را نگشایی.
الهی! هرکس را آتش در دل است و این بیچاره آتش بر جان، از آن است که هرکس را سروسامانی است و این درویش را نه سر و نه سامان.
الهی! موجود نفس های جوانمردانی، حاضر ذاکرانی، از نزدیک نشانت می دهند و برتر از آنی و از دورت می پندارند نزدیکتر از جانی.
والحمدلله رب العالمین.
جمهوری اسلامی سالیان سال است که دم از وحدت بین مسلمین می زند و خود را پیشروی وحدت کشورهای اسلامی می خواند. آیت الله خامنه ای خود را امیرالمؤمنین می خواند. ولی چه کسی است که نداند حاکمان جمهوری اسلامی بزرگترین عامل تفرقه بین مسلمانان هستند؟ کیست که نداند حاکمان جمهوری اسلامی ایران با دستاویز قرار دادن اسلام و شیعه هم به کشور، هم به اسلام و هم به شیعیان خیانت می کند؟ کیست که از فعالیتهای آشکار و پنهان این رژیم در تفرقه اندازی بین مسلمانان آگاه نباشد؟
آیا عمل و شعار این حکومت همسان است؟ آیا حاکمان جمهوری اسلامی واقعا خواستار وحدت بین مسلمانان هستند؟ آیا کسی که خود را پیشوای مسلمین جهان و نایب پیامبر و امامان می خواند می تواند نماینده اسلام واقعی باشد؟ آیا کسی وی را به عنوان ولی امر مسلمین قبول دارد؟!
سالیان سال است که جمهوری اسلامی ایران در راستای گسترش برداشت خاص خود از اسلام و تشیع برنامه ریزی وسیعی برای صدور جمهوری اسلامی آغاز کرده است . جمهوری اسلامی در این راه ایجاد تفرقه را به عنوان اولین گام وشیعه کردن مردم کشورهای مسلمان را به عنوان گام دوم برای دودستگی و هرج و مرج در منطقه برگزیده است .
اهانت به صحابه و همسران پیامبر اسلام، توهین به عقاید اهل سنت، مقابله با شیعیانی که مخالف دیدگاههای جمهوری اسلامی هستند، جعل حدیث و روایت، چاپ کتابهای بسیار توهین انگیز و ارسال آن به کشورهای مسلمان برای تحت تأثیر قرار دادن مردم آن کشورها و ارسال کمکهای نقدی به کشورهای فقیر برای شیعه کردن مردم آن کشورها از مهمترین اقدامات جمهوری اسلامی برای پاره پاره کردن جهان اسلام است. از سوی دیگر، این رژیم بسیاری از جوانان کشورهای آسیای میانه و قفقاز، خاورمیانه و آفریقا، ترکیه،خاور دور و اروپا را به بهانه آموزش و ارائه مدرک دانشگاهی وارد کشور می کند و با صرف بودجه های کلانی که از جیب ملت ایران پرداخت می شود، آنها را شستشوی مغزی داده و مستقیما روانه قم می کند تا مذهبشان را تحت تأثیر القائات آخوندهای بنیادگرا تغییر دهند. بعد از آن جوانان را با ارائه اموزشهای لازم روانه کشورشان می کنند تا روند شیعه کردن کشورهای اسلامی سرعت بیشتری به خود بگیرد. چندین سال قبل مالزی به خاطر همان موضوع، سفر به ایران به بهانه تحصیل در دانشگاه را ممنوع نمود. ارسال کتابهای حاوی مضامین سراپا توهین به خلفای راشدین به نمایشگاه کتاب سودان نیز با واکنش شدید مردم مسلمان سودان مواجه شده است.
روزنامه حکومتی سیاست روز در شماره 1640 خود در مقاله ای با عنوان "نقش زنازادهها در كربلا" خلیفه دوم مسلمین را به عنوان یک جنایتکار معرفی کرده است و آورده است:" در مورد افرادي چون خليفه دوم ، عبيدالله ابن زياد و … كه همگي جنايتهاي بيشماري در تاريخ اسلام مرتكب شدهاند نيز اسناد و مدارك معتبر تاريخي وجود دارد كه دال بر «زنا زاده» بودن آنهاست. "
حکومت بعد از آنکه با خشم مردم اهل سنت ایران مواجه شد از بیم خشم انقلابی مردم اهل سنت، این روزنامه را که به عنوان یکی از روزنامه های تحت حمایت رئیس جمهور فاشیست جمهوری اسلامی شناخته می شود به طور موقت ممنوع النشر کرده است. آیا توهین و جنایتی بالاتر از این می تواند اتفاق بیفتد که مقدسات بیش از یک میلیارد مسلمان اهل سنت این چنین به هیچ گرفته شود و بدترین افعال به شریفترین اصحاب پیامبر خدا که اسلام را به ایران آورده است نسبت داده شود؟
همه این توهین ها در حالی اتفاق می افتد که اهل سنت حق چاپ کتابهای دینی و عقیدتی خود را ندارند و زیر بار شدیدترین فشارها قرار دارند. روزنامه سیاست روز در واقع انعکاس دهنده اندیشه های جمهوری اسلامی و بویژه روحانیون حکومت ایران می باشد و این توهین به خلیفه دوم در واقع نشاندهنده سیاست و خط مشی رسمی جمهوری اسلامی می باشد. حکومتی که بسیاری از سران آن در مراسم موهن "عمرکشان" در روز شهادت خلیفه دوم مسلمین شرکت می کنند و برای قاتل خلیفه دوم زیارتگاهی بسیار باشکوه از پول بیت المال بنا می نهد و ابولوءلوء را به عنوان حضرت ابولوءلوء می شناسد.
جالب اینجاست که این حکومت دم از وحدت بین مسلمین می زند و وقتی با سئوالات مردم کشورهای منطقه مواجه می شود ساختن زیارتگاه در کاشان برای قاتل خلیفه دوم را از اساس منکر می شود در حالی که تصاویر خود شاهدی گویا برای این رسوائی و دروغ بزرگ جمهوری اسلامی است.
سازمان آزادیبخش ترکمن صحرا هرگونه اختلاف و تفرقه در بین مردم ایران را اعم از اهل سنت و شیعه محکوم می کند و آنرا نقشه ای در راستای ادامه حکومت ننگین جمهوری اسلامی می داند. نقشه ای که در آن سعی می شود بین شیعه و سنی، بین ترکمن و عرب، آذری و بلوچ وبین کرد و فارس اختلاف افکنده شود این حکومت بتواند در سایه ایجاد تفرقه بین مردم ایران حکومت نامشروع خود را تداوم بخشد.
ولی طولی نخواهد کشید که ملت ایران فارغ از تفاوتهای مذهبی، نژادی و زبانی در کنار هم قرار خواهند گرفت و ریشه جمهوری نفاق و تفرقه را که عامل فقر و بدبختی و عقب ماندگی ایران است خواهند خشکاند و نهال آزادی را برای همیشه در میهن خواهند کاشت. نهالی که میوه آن نه تفرقه و اختلاف و تبعیض، بلکه آزادی و عدالت و برابری خواهد بود.
به امید آنروز
سازمان آزادیبخش ترکمن صحرا – تورکمن صحرا آزادلیق قوراماسی
TURKMENSAHRA AZADLYK GURAMASY
TURKMENSAHRA LIBERATION ORGANIZATION
به نام خدا
جایگاه اهل سنت در قانون اساسی
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357، جامعه اهل سنت ایران که پس از سیطره استبداد صفوی ، از ظلم و ستم
بیشمار حکومتهای زمان در این کشور رنج برده بودند ، به امید روزهای بهتر در پناه یک حکومت دینی و داعیه دار اسلام
متحد ، با این انقلاب همراه شدند . رهبران اهل سنت ایران از نقاط مختلف 10 روز قبل از پیروزی انقلاب و در بدو ورود امام خمینی به کشور ، پیام تبریکی را برای ایشان ارسال کرده واز انقلاب اسلامی ایران اعلام حمایت کردند.
شادروان مولانا عبدالعزیز و احمد مفتی زاده تلاش بسیار کردند تا جامعه اهل سنت را با انقلاب اسلامی همراه و همگام کنند تا مگر در سایه نظامی اسلامی به حقوق مشروع و اساسی خود دست یابند.
بر این اساس ، آنان در تدوین قانون اساسی کشور که آن را متکی بر آزادی جمهور خوانده و مردم ایران به جمهوری و اسلامی بودن آن رای آری داده بودند ، مشارکت جستند، اما آنچه در عمل اتفاق افتاد رسمی کردن مذهب شیعه بجای دین اسلام و تاکید بر عدم تغییر این اصل بود.
اعتراضات گسترده ی جامعه ی اهل سنت که به گواهی روزنامه اطلاعات سال 58 یک چهارم جمعیت ایران را تشکیل می دادند ، مخالفت شدید مولانا عبدالعزیز و یارانش و حتی وعدهی امام خمینی در پاسخ به این اعتراضات مبنی بر افزودن متممی به این اصل برای جلب رضایت سنی مذهبان ایران ، کارگر نیفتاد و جناح تند رو و افراطی مذهبی همچنان بر تصمیم خود پای فشرد و آن را به کرسی نشاند.
با این همه جامعه اهل سنت بدلیل پرهیز از تنش و اختلاف،در نهایت پذیرفتند که به امید اصلاح چنین اشتباهاتی در آینده و اجرای دیگر اصول قانون اساسی که بر حقوق مشروعشان تاکید ورزیده است ، در جهت سازندگی و حفظ امنیت کشور بکوشند.
بند 9 اصل سوم قانون اساسی دولت جمهوری اسلامی ایران را موظف کرده است تا نسبت به رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه ، در تمام زمینه های مادی و معنوی بکوشد.
اما آنچه در عمل اتفاق افتاده است گسترش این تبعیضات ناروا و ایجاد و توزیع نا عادلانه امکانات در مناطق سنی نشین در همه ابعاد است . تا آنجایی که 29 سال پس از پیروزی انقلاب استان های سیستان و بلوچستان ،کردستان و هرمز گان و دیگر مناطق سنی نشین کشور در آمارهای رسمی جزو فقیر ترین و محرومترین استان های ایران قرار دارند، نرخ رشد بیکاری در این استان ها همچنان سیر صعودی دارد ، به طور مثال در آمار های سال 81 از کل جمعیت استان سیستان و بلوچستان 1/11 در صد بیکار بوده اند، این آمار در سال 86 و در دولت به اصطلاح عدالتمحور احمدی نژاد به9/21درصد رسیده است و البته این آمار های رسمی با توجه به مشاغل کاذب و ارایه آمارها و گزارش های غلط ، واقعی نیست و نرخ واقعی بیکاری در استان بمراتب بیش از این است . از نظر شاخصه سواد این استان ها در گزارش های رسمی بیسواد ترین و کم سواد ترین استان ها معرفی شده اند .
تبعیض در استخدام ها و مدیریت ها در مناطق سنی نشین چنان فاحش و آشکار است که در کل کشور نمی توان حتی یک استاندار و یا مقام عالی رتبه سنی را یافت . بیشتر نیرو های سنی مذهب در گزینش های ادارات و استخدام ها و حتی در عرصه های انتخابی فعالیت های اجتماعی و سیاسی رد صلاحیت می شوند و حضور نیروهای اهل سنت در مراکز تصمیم گیری در حد صفر است.
اصل 9 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ضمن تاکید بر آزادی، استقلال ، وحدت و تمامیت ارضی کشور میگوید :"هیچ مقامی حق ندارد به نام استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادی های مشروع را ، هر چند با وضع قوانین و مقررات ، سلب کند." اما در بسیاری موارد آزادی فعالیت های مذهبی از اهل سنت سلب گردیده و جماعت های تبلیغی و مبلغان اعزامی اهل سنت که بر پایه مشترکات دینی و وحدت اسلامی به ارشاد مردم میپردازند ، در استان های مختلف مورد اذ یت و آزار قرار گرفته اند ،در حالیکه به گزارش دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم سالانه بیش از 9 هزار مبلغ از سوی این حوزه به سراسر کشور و بویژه مناطق سنینشین اعزام شده و آزادانه فعالیت میکنند.همین دفتر آمار تعداد مبلغان مذهبی اعزامی شیعه را در کل کشور از سوی سازمانها و ارگانهای مشابه بیش از 50 هزار نفر ذکر کرده است. در برخی نقاط از جمله تهران پایتخت جمهوری اسلامی ایران که ام القرآی جهان اسلام اسلام خوانده می شد از ساخت مساجد جلو گیری شده و حتی مدرسه پاکستانیها که مردم اهل سنت تهران به علت نداشتن مسجد بیش از 30 سال نمازهای جمعه خود را در آنجا برگزار میکردند تعطیل شده و مردم تهران نماز جمعه را در خانههای خود و با هراس از برخوردهای حکومتی برگزار میکنند و اصل 9 قانون اساسی در جاهای مختلف نقض شده است . بر خلاف تصریح اصل 9 قانون اساسی بخشنامه ها و قوانین بسیاری برای سلب آزادی ها ی مشروع مردم وضع گردیده و مورد اجرا قرار گرفته است.
در اصل 12 قانون اساسی علیرغم تصریح بر رسمی بودن مذهب جعفری اثنی عشری که در ابتدا به آن اشاره شد چنین می خوانیم : «مذاهب دیگر اسلامی اعم از حنفی ، شافعی ،مالکی ، حنبلی و زیدی دارای احترام کامل هستند و پیروان این مذاهب در انجام مراسم مذهبی ،طبق فقه خودشان آزادند و در تعلیم و تربیت دینی و احوال شخصیه (ازدواج،طلاق ، ارشاد و وصیت) و دعاوی مربوط به آن در داد گاهها ،رسمیت دارند و در هر منطقه ای که پیروان هر یک از این مذاهب اکثریت داشته باشند مقررات محلی در حدود اختیارات شورا ها بر طبق آن مذهب خواهد بود ، با حفظ حقوق پیروان سایر مذاهب .»
پرسش اینجاست که آیا پخش و انتشار دهها فیلم و صد ها کتاب و مقاله و... در صدا و سیما و مطبوعات مورد حمایت و زیر نظر دولت علیه مقدسات اهل سنت ، برگزاری میز گردهای اختلاف برانگیز علیه اهل سنت و حضور امثال تیجا نی در این برنامه ها حتی در ماه مبارک رمضان ، احترام به اهل سنت است ؟ آیا این حرکت ها و اقدامات در تریبون های رسمی و عمومی نظام ، همان چیزی نیست که مسؤلان عالی نظام و رهبری از آن بعنوان خط تفرقه آمریکا و اسراییل یاد میکنند؟ چگونه این خط تفرقه تا عمق رسانه ملی نفوذ کرده و چرا هیچ بر خوردی با آن صورت نمی گیرد و چرا رسانه به اصطلاح ملی ضمن انتقاد از نفاق افکنی های دشمنان ، خود مجری ایده های اختلاف افکنانه آنان شده است ؟ در کدام منطقه سنی نشین ایران رسمیت داد گاه ها در دست اهل سنت است ؟ وکدام مقررات محلی در حدود اختیارات شورا ها بر طبق مذاهب اهل سنت در مناطق آنان تدوین شده است ؟
اصل 15 قانون اساسی کشور تصریح می کند: زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است .اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانههای گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس ، در کنار زبان فارسی آزاد است."
این در حالیست که نه تنها در هیچ یک از مدارس کشور ادبیات زبانهای محلی و قومی تدریس نمیشود بلکه انتشار نشریات و کتابها به زبانهای محلی و قومی با محدودیتهای خاصی روبرو هستند.
تا آنجا که در مورد زبان بلوچی میتوان گفت کشورهای دیگر از جمله پاکستان ، برخی کشورهای حوزه اسکاندیناوی و ... تولیت احیا و حفظ این زبان را در مدارس و دانشگاههای خود بر عهده گرفتهاند ، زبان بلوچی مطمئنا یکی از زبانهای اصیل ایرانی است که واژگان مشترک آن با زبان پهلوی یا فارسی باستان از هر زبان دیگری بیشتر است و حفظ آن به معنای حفظ تمدن و میراث کهن این کشور است.
اصل 19 قانون اساسی بر برابری قومی تاکید میکند و میگوید : " مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ ، نژاد ، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود."
اینک چگونه است که در مناطق قومیت نشین ایران که عمدتا سنی مذهب هستند ، اقوام اکثریت از کمترین حقوق و امتیاز برخوردارند. بسیاری از معلمان اعزامی به مناطق جنوبی بلوچستان ، غیر بلوچ هستند ، در حالیکه نیروی واجد شرایط بلوچ در این بخش به حد کافی وجود دارد. از بیش از 400 عضو هیات علمی دانشگاههای استان کمتر از 20 نفر بلوچ هستند ، در کل استان کمتر از 10 نفر مدیرکل و مسئول عالیرتبه بلوچ و سنی وجود دارد و با اینهمه کمترین صدای حقخواهی که از سوی این جامعه بلند میشود به سهمخواهی تعبیر شده و حقخواهان با انگهای وهابی و اشرار و ... روبرو میشوند تا موقعیت اقلیتی که به ناحق و بر اساس معیارهای برتری طلبی قومی و مذهبی قدرت را در این مناطق به دست گرفتهاند خدشهدار نشود.
در حالیکه نه تنها هرگز در این منطقه تفکری به نام تجزیه و استقلالطلبی وجود نداشته است بلکه بلوچستان تنها نقطهای از ایران است که هیچ سند معتبری برای تجزیه از ایران ندارد و متاسفانه به علت بیتوجهی حکومتهای مرکزی در گذشته به این منطقه بخش بزرگی از آن که امروزه نیمی از کشور پاکستان را تشکیل میدهد از ایران رها شده است و نه تجزیه .
اصل 23 قانون اساسی میگوید : " تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمیتوان به صرف داشتن عقیدهای مورد تعرض و مواخذه قرار داد ."
اصل 37 این قانون تصریح میکند : " اصل برائت است و هیچ کس از نظر قانون مجرم شناخته نمیشود مگر اینکه جرم او در دادگاه صالح اثبات گردد."
و اصل 41 میگوید :" تابعیت کشور ایران حق مسلم هر فرد ایرانی و دولت نمیتواند از هیچ ایرانی سلب تابعیت کند ، مگر به درخواست خود او و یا در صورتی که به تابعیت کشور دیگری درآید."
تک تک این اصول بر حقوق مسلم و اساسی ملت ایران و اقوام و مذاهب تاکید دارند و متاسفانه خلاف آن در بسیاری از موارد اجرامی شود بدون اثبات جرم افراد مجرم معرفی می شوند وشناسنامه بسیاری از ایرانیان بلوچ به بهانه های اندک توقیف می گردد و ... اینها نمونه ای اندک از نقض آشکار قانون اساسی در کشور است.
اینک جامعه اهل سنت پس از 29 سال حضور فعال و یکطرفه در صحنه های مختلف نظام و بویژه حضور حماسی خود در دوم خرداد 1376 و پس از آن همراهی صادقانه با جریان اصلاحات در کشور به امید بهبود اوضاع از جریانات حزبی و تشکیلاتی اصلاحطلب انتظار دارند که تضمین نمایند در صورت پیروزی دوباره در انتخاباتهای آتی
1ـ موانع وحدت اسلامی و همبستگی ملی در قانون اساسی و دیگر قوانین کشور بر طرف گشته و دولت و مجلس منتخب آینده نسبت به جبران کاستیهای گذشته و بیمهریهایی که در حق اقوام اصیل ایرانی و اهل سنت صورت گرفته اهتمام ورزند.
2- اصول مترقی قانون اساسی که اساس خقوق مسلم و آزادیهای اساسی مردم بنا نهاده شده است بطور کامل اجرا گردد.
3- با خاطیان از اجرای قانون اساسی که از هر دشمن خارجی بیشتر به نظام ضربه زده و میزنند بطور جدی برخورد شود و نتیجه این برخوردها به مردم اطلاع داده شود.
4- کلیه تبعیضات ناروا بر طرف شده و کلیه امکانات بصورت عادلانه در مناطق سنی نشین توزیع گردد.
5- جامعه اهل سنت همواره پشتیبان مرزها و حیثیت این مرز و بوم بوده اند و در این شرایط حساس تاریخی که دشمنان ایران از هر سو منافع ما را تهدید می کنند ، نیز هرگز تن به خیانت نداده اند . ما معتقدیم اهل سنت با خویشتتنداری و صبر و شکیبایی و حضور فعال و صاذقانه خود در صحنه های مختلف نظام پشتیبان واقعی نظام و اصلاحات هستند و دشمنان و ضد انقلاب واقعی کسانی هستند که با بی توجهی به قانون اساسی و حقوق مشروع این جامعه و با سوء استفاده از ابزارهای رسانه و قدرت در جهت ایجاد اختلاف میان شیعه و سنی و حذف بخش بزرگی از ملت ایران از حضور در صحنه های مدیریتی ، به نارضایتی و اختلاف دامن می زنند تا پایه های نظام اسلامی را سست کرده و در شرایطی که دشمنان از هجوم خارجی مایوس شده اند کشور را از داخل به نابودی بکشانند .
مباد که اینبار نیز اعتماد جامعه از اصلاحات سلب شده و مردم از ادامه این مسیر مایوس شوند که بدون شک آن روز دیگر برای جبران بسیار دیر خواهد بود.
